خرید بک لینک
خوشحال بودم. نمیدونم چرا. ولی حس میکردم الان باید آبجی بزرگه درس بزرگی گرفته باشه. که بفهمه یه بار که من اونجا براش نبودم چی به سرش اومد. البته انتظار نداشتم کارما انقدر زود جواب بده! و انقدر هم سخت بگیره که کلی هزینه رو دستشون بذاره. شب که اومدم

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: جمعه 22 ارديبهشت 1396 ساعت: 2:23

تو روانشناسی میگن آدمها تو بزرگسالی خدا رو جای پدرشون میذارن تا بتونن همچنان حس پناهگاه داشتن و امنیت رو تجربه کنن. نمیدونم واقعا خدایی هست یا نیست. اما مطمئنم اگه هزارا بار دیگه هم انسانها به روی کره زمین بیان باز هم خدایی رو خواهند ساخت. ما بد

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: سه شنبه 19 ارديبهشت 1396 ساعت: 0:37

فردا بازدید داریم. جالبه که مدیر تا الان از این هیولا رونمایی نکرده بود واسه من. امروز تو زنگ تفریح اینو داده میگه آقای لافکادیو وسط کلاس پرش کنین واسه فردا. منم گفتم من تو زنگ بچهها کار متفرقه انجام نمیدم. میبرم خونه پر میکنم میارمش. خلاصه کلی

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:59

ساعت 4 رفتم باشگاه و بعد تمرین به خاطر طرح سوالا خودم رو شیرموز مهمون کردم. نشسته بودم جلوی کانتر و موزیک همینطور پخش میشد. دلم خواست بعدش یه تکیلا، ویسکی، برندی وودکا چه میدونم یه شامپاینی، یه چیزی که از خودم خودم رو بکشه بیرون سفارش بدم اما رو

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:59

یک سرآشپز احساساتی یک روز به من گفت: رشته پلو برای روزهایی است که حال و حوصله نداریم. روزهایی که آنقدر کمرنگاند که بعدا در زندگیمان نمیخواهیم به خاطرشان بیاوریم. مثل رشتههای کمرنگی که وسط برنجهای واررفته خودشان را جا کردهاند. هیچ آدمی دوست ندا

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:59

یه عده که حسابی تو آموزش پرورش خورده و برده و چاق شده بودن واسه گرامیداشت روز معلم دور هم جمع شده بودن تو مدرسه و کلی به هم نون قرض دادن! از موسس و معاون بگیر تا معلمایی که انقدر موندن تو آموزش و پرورش که میشه برای دومین بار هم بازنشستهشون کرد! هر

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 18 ارديبهشت 1396 ساعت: 1:59

اول چیزی که یادتون نره اینه که اونی که تا الان روی کار بوده باید جوابگوی عملکردش باشه. اون نمیتونه خودش منتقد اوضاع باشه، اگه خودش منتقد اوضاعم بود یعنی اینکه عرضه اداره نداشته، پس اگه اومده تو مناظره نشسته باید بگه من کار خوبی کردم که الان فکر میکنم میتونم با این روند بهتر هم اداره کنم مملکت رو پس میخوام دوباره تو این سمت باشم و اون کار خوبم رو تکمیل کنم. اگرم نکرده یا نتونسته بکنه تو چهار س

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 11 ارديبهشت 1396 ساعت: 20:56

هر بیتی رو که با صدای بلند براشون میخوندم دلبر که کنار پنجره کلاس نشسته بود یا از توی راهرو داشت سرک میکشید بهم نگاه میکرد و میگفت با منی؟ منم خجالت میکشیدم و سریع رو به بچهها میگفتم ترجمه رو بنویسید. محمدی بیت بعدی رو تو بخون. دلبرم باز میخندید و میگفت با منی؟ ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: پنجشنبه 7 ارديبهشت 1396 ساعت: 4:41

معمول این بود که کسی که شیطنت خاصی نکرده باشه، بددهنی نکرده باشه، با بچههای همسایه دعواش نشده باشه، مشقاش رو نوشته باشه، سر سفره ادا درنیاورده باشه و غذاش رو بی دردسر خورده باشه و خلاصه کمتر سر به سر بابا گذاشته باشه گزینه رفتن به خونه فامیل و پوشیدن لباس مهمونی بود. ادامه مطلب

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:46

این پست رو نوشتم نه به خاطر دلبر، نه به خاطر شما، نه حتی به خاطر شما! حتی نه به خاطر اون خانوم پشت سری، نه حتی شما که سرتو میدزدی و یواشکی داری میخونی! نه حتی شما دوست عزیز. اینو نوشتم فقط به خاطر ربات یک آشنا. گویا بعد شکست عملیات فرستادن آپولو به هوا! و تماس گرفتن با آدم فضاییها! تشخیص داده تو

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:46

غروبی برام پیامک اومد. آقای سنجش کد پیگیری و پرونده رو فرستاد و نوشت که برم پرینت کارت آزمون رو بگیرم و 7 و 8 اردیبهشت هم آزمون ارشد برگزار میشه. پیامک رو بدون تغییر و بدون هیچ توضیحی سند کردم به شماره شوهر پوران. پوران رو که یادتون هست؟ داشتم نحوه کار با مولتیمتر رو مرور میکردم از روی یه ویدئو

برچسب: نویسنده: آرمان عباسی تاريخ: دوشنبه 4 ارديبهشت 1396 ساعت: 23:46

صفحه بندی